| | عقلش آنقدر بزرگ بود که هیچ کلاهی به راحتی به سرش نمی رفت. |
| | دهان تنها عضو نان آور بدن است. |
| | همه ی تولد ها با گریه شروع می شوند. |
| | انقدر از تنهایی نترس. تو تنهایی وارد این دنیا شدی. |
| | اگر فشار نبود کسی نمی توانست از ذغال، الماس بسازد. |
| | آن قدر به قسط عادت کرده ام که برای جان دادن به عزراییل هم جانم را قسط بندی کرده ام. |
| | شب قاب ستاره های تنهایی است. |
| | طولانی ترین سفرها نیز یک روز با گامی کوچک آغاز میشود. |
| | هر رفتنی رسیدن نیست ولی برای رسیدن باید رفت. |
| | در بن بست هم راه آسمان باز است پرواز را بیاموز. |