زنان و اعتیاد ( چراها .باید ها و نباید ها ؟)

مقدمه

برای سال‌ها، حتی قرن‌های بسیاری بر این باور بودند که زن‌ها نمی‏توانند الکلی یا معتاد شوند. بنابراین نیازی به بررسی چگونگی معتاد شدن، درمان و بهبودی آنان نبود. این عدم پذیرش و در نتیجه نبود فرضیه اعتیاد و بهبود تا تولد جنبش زنان در دهة 1960 تا 1970 ادامه داشت. این انقلاب اجتماعی و سیاسی زن را بگونه‏ای دیگر تعریف کرد و او را از مرد جدا ساخت و همانگونه که فمینیست‏ها آرزو داشتتند زن را با مرد برابر ساخت. در نتیجه این تغییرات زنان نیز در جرگه‏ الکلی‏ها و معتادین قرار گرفتند و زمینه بررسی و تحقیق درباره اعتیاد مبتنی بر جنسیت آغاز شد. امروزه ادبیات این موضوع گسترده و با نفوذ است و زن و اعتیاد و درمانهای بخصوص زنان را مورد بررسی قرار می‏دهد، با این وجود اکنون چه‏کاری برای انجام شدن باقی مانده است؟
کار بسیار، موفقیت‏هایی که زنان توانستند برای دیده شدن و پذیرش اعتیادشان به دست آورند همراه با تناقض و تعارضات اجتماعی، سیاسی و روانی بوده است. نیازی که زنان برای جدا شدن و قایل شدن تفاوت با مردان برآن تأکید داشتند و برای‌ کشمکش‏ها اجتماعی، سیاسی شناخته شدن و برابری جنسیت آنان لازم بود، جنبه منفی پنهان و متناقضی را در هنگام درک و درمان اعتیاد بهمراه داشت. این چارچوب مقابله‏ای مقایسه جنسیت، ممکن است زنان را در حالتی رقابتی با مردان قرار دهد که بوسیله آن به حفظ قدرت بپردازند که این خود موجب می‏شود آنها توان پذیرفتن تجربه اصلی انسان در مورد از دست دادن کنترل یا ضعف نداشته باشند در حالیکه برای بهبودی ضروری است، این فصل روشی را برای تفکر در مورد زنان و اعتیاد ارایه می‏نماید که دیدگاه جنسیتی را گسترش می‏دهد:مدل رشد(
developmental model ) فرآیندی از اعتیاد و بهبود. قسمت اول این فصل تناقض‏های مهمی را که زنان با آن روبرو هستند مورد بررسی قرار می‏دهد، برای مثال، اینکه چطور زنان برای تمایز و تشابه در شناسایی بنیادی با مردها بصورت همزمان مبارزه می‏کنند، بعد از این به تاریخچه زن و اعتیاد خواهیم پرداخت که این خود به بحث در مورد دیدگاه‏های جنسیتی معاصر می‏انجامد که به بررسی درمان اعتیاد زنان می‏پردازند. سرانجام در این فصل، طرحی از مدل رشد اعتیاد ارایه می‏شود، با این توصیه که چارچوب مورد نظر برای فهم تجارب پیچیده زنان و بخصوص فهم تفاوت‏هایی بین زنان ضروری‌ است.

در این فصل نگاهی به زن و اعتیاد از دیدگاه رشد می‏اندازیم دیدگاهی که حول تجربه اصلی فقدان کنترل، معتاد شدن و بهبودی حاصل کردن می‏چرخد. این دیدگاه همچنین تفاوت‏های بارزی بین مردان و زنان در آنچه که اعتیاد و بهبودی تلقی می‏گردد قایل است. در این دیدگاه تفاوت‏های بزرگی بین زنان و مردان از حیث چگونگی معنی کردن اعتیاد وجود دارد.

هدف این فصل گسترش راه‌های تفکر در مورد زنان و باز کردن سوالات بیشتر، تناقضهای بیشتر و موضوعات بیشتر برای درمانگرهاست تا در درک و درمان زنان بکار گیرند.

 دیدگاه زنان

تجارب مربوط به معتادشدن و خود را معتاد محسوب کردن اغلب در تضاد با بسیاری از نظرات اجتماعی، سیاسی مرتبط با مبارزه طولانی زنان برای برابری با مردان است. این تناقضات موجود در دیدگاه‏ها می‏تواند باعث ایجاد تعارضاتی برای زنان شود موانعی را برای پذیرش و درمان اعتیادشان بهمراه داشته باشد. این موضوعات شامل(1) معانی مختلف مفهوم اکتساب قدرت، (2) ادامه برچسب، (3) نگاه کردن به زنان در یک چارچوب اقلیتی، جنسی است.

کسب قدرت

ایده کسب قدرت برای زنان در رابطه با موقعیت اجتماعی، سیاسی، اقتصادی شامل مقابله با وضعیت موجود، بخصوص نابرابری و برتری مردان و فشار شدید آنان برای تغییر و به دست آوردن برابری است. این چالش شامل مقایسه گذشته با حال، مقایسه جنسیت‏ها و اقلیت و اکثریت با توجه به قدرت و میزان دارا بودن آن توسط افراد است. مبارزه برای برابری مستلزم تیزبینی و تحلیل چیزی است که باعث کاهش قدرت شود. تمرکز بر نیاز به قدرت و موقعیت برابر می‏تواند متضمن این نکته باشد که افزایش قدرت زن در ارتباط با مرد تنها از این راه امکان‏پذیر است. اکتساب قدرت زن و بهبودی در اعتیاد از نظر روند اکتساب قدرت در عرصه‏های اجتماعی، سیاسی و اقتصادی متفاوتند. روند تسلیمی وجود دارد که نشانه بهبودی مؤثر فرد است و آن وقتی است که زن معتاد بپذیرد که برای کنترل مصرف مواد یا الکل و یا هر دو دارای عدم توانایی کامل است. این پذیرش ضعف شامل مفاهیم و بیان این ضعف است که با کسب قدرت آنان از نظرسطح اجتماعی، سیاسی واقتصادی همخوانی ندارد.
زمانی که خواهان نجات از اعتیاد هستند با تعارضی داخلی دست به گریبانند که نمی‏تواند با تمایل آنان برای کسب قدرت بیشتر رفع شود. اما این امر مستلزم بازسازی روابط آنها با خودشان است
; یعنی ابتدا با پذیرش ضعف نسبت به مواد، سپس، زندگی خود را بر صداقت و مسئولیت شخصی استوار کردن که منجر به پیروزی از نوع دیگری می‏شود: آزادی از سلطة یک واقعیت خطرناک. این تفاوت‏ها برای کسب قدرت می‏تواند برای زنان در هنگام بهبودی مشکل ایجاد کند. برای عده‏ای از آنان، وارد شدن به دوران بهبودی ممکن است در آغاز احساس ضعف را بوجود آورد و منجر به رها کردن جنبش بزرگتر زنان شود. فهم این تفاوت‏ها می‏تواند باعث کاهش این تضاد شود: زنان می‏توانند در روند روبه رشد بهبودی‏ وارد شوند و در همان حال تعهدشان به جنبش زنان و منافع حاصل از آن را حفظ نمایند.
از نظر تاریخی الکلیسم در زنان، ضعف اخلاقی انگاشته شده است و دیدگاهی بوده است که تا امروز ادامه یافته است. فمنیست‏ها که سعی دارندموقعیتی برابر مردان بیابند کوشش‏های بسیاری را برای شناخت، آشکار بودن و برابری حقوق زنان انجام داده‏اند. در رابطه با اعتیاد، هرچند، این پیروزی استعاری بوده است. زنان حق پذیرفتن اعتیاد و الکلی بودن خود را دارند، با وجود اینکه هنوز برای زنان دارای مضمون اخلاقی منفی و انگ اخلاقی است. زنان بصورت متناقضی این حقوق را دارند، که مشکل اخلاقی خود را بپذیرند.

زن بعنوان اقلیت دیدگاه جنسیتی

در کنار چالشی که در مورد برچسب و انگ اعتیاد وجود دارد این مسأله هم هست: که چطور کشمکش سیاسی برای برابری جنسیتی را با تجربه فقدان کنترل آشتی داد، با وجود چارچوب رقابتی و دو مقوله‏ای برابری جنسیتی و زبانی که برای تأکید بر کنترل و قدرت استفاده می‏شود. گرگوری باتسون این تناقض آشکار را مورد بررسی قرار می‏دهد و اینگونه اظهار می‏دارد( 1971 ) که اعتیاد اساساً در مورد "خود " است و همیشه یک موضوع شخصی است. باتسون چارچوب تعیین کننده‏ای را برای فهم الکلیسم بعنوان کشمکش با خود مطرح می‏کند. به نظر وی فرد الکلی در جنگی رقابتی و متقارن درگیر است. قسمتی از خود بر قدرت بیش از حد در کنترل نوشیدن الکل باور دارد. قسمت دیگر خود، قربانی واقعیت فقدان کنترل است. این بحثی دومقوله‏ای است که فرد الکلی را در مقابل خود قرار می‏دهد، یعنی دفاع از وجود محدودیتها و در همان حال شکستن آنها. فرد به خود می‏گوید«می‏توانم نوشیدنم را کنترل کنم» در حالیکه مرتباً کنترلش را از دست می‏دهد. قسمت غالب و برنده هر فرد(باور به امکان کنترل) جای خود را به قسمت بازنده و سلطه‏پذیر می‏دهد. (پذیرفتن واقعیت فقدان کنترل).
رهایی از این وضعیت ناخوشایند زمانی ممکن است که فرد شکست واقعیت از دست رفتن کنترل و عدم توانایی، را بپذیرد. فرد الکلی با محدودیت‏های بشری مواجه می‏شود و ضعف را تجربه می‏کند و به نقطه
"تسلیم " و "به انتها رسیدن " می‏رسد(Tie bout, 1949, 1953 ) عقیده کنترل را از دست می‏دهد و به بیرون از خود متوسل می‏شود. این از دست رفتن باور به قدرت خود برای کنترل الکل، شخص را از کشمکش داخلی و قطبی می‏رهاند.
چارچوب مقایسه جنسیتی می‏تواند بر همین ساختار تقارنی عمل کند، بخصوص در
"جنگهای " جنسیتی، اجتماعی، سیاسی که زنان برای قدرت در برابر مردان و "علیه " آنان ایستاده‏اند. قدرتی که آنها را برابر سازد و نمایان سازد.

نظریه‏های جنسیتی رقابتی ساختار دو مقوله‏ای را که بر قطبی‏شدگی و تمایز تأکید دارد تقویت می‏نماید. این ساختار می‏تواند به تفکری خشک منجر شود و یا به نتایجی برسد که زنان را از گرفتن موضع مخالف مردان بازدارد. این چارچوب دومقوله‏ای هم عدم پذیرش و هم حالت دفاعی داشتن را برمی‏گیرد. چونکه یک برنده و یک بازنده را می‏طلبد، یک مهاجم و یک قربانی. زنان به مبارزه خواهند پرداخت تا جنبه‏هایی از تجربه خود را که در آن تأیید به معنی قبول شکست و ضعف است انکار کنند و بعضیها ناچارند نداشتن کنترل و این شکست یا نقص را در چارچوبی خشک و غیرقابل انعطاف بپذیرند.

در بافتی سیاسی، چارچوب جنسیتی زنان را بصورت اقلیتی که همیشه در ردة دوم و سلطه‏پذیر مرد بوده است مورد تأکید قرار می‏دهند. از این دیدگاه، زنان قربانی سلطه مردان بوده‏اند. میدان مبارزه جنسیتی برنده- بازنده نطفه آسیب اعتیاد را در خود بازسازی می‏کند. همانطور که باتسون می‏گوید: کشمکش برای کنترل علیه واقعیت فقدان کنترل است. در این دومقولگی متضاد  چارچوب رقابتی، بر اعمال "قدرت بر خود و دیگران " تأکید می‏کند، برای زنان مشکل است که فقدان کنترل را بپذیرند در حالی که ادعای قدرت داشته باشند و همزمان ضعف خود را انکار کنند. در تعریف اعتیاد زنان به مواد از طریق دیدگاه جنسیتی رقابتی، خطری وجود دارد و آن این است که چنین بینشی می‏تواند بصورت متناقضی زنان را از تمرکز بر خود دور نماید.

جنگ جنسیتی سیاسی، دشمن را طرف دیگر فرض می‏کند. زنی که معتاد است علیه خود مشغول جنگ است. اما برای او مشکل است که مسئولیت شخصی‏اش را در فقدان کنترل بشناسد و بپذیرد و در صورتیکه بر تقویت قدرت و کنترل خود متمرکز است، نقش فعال خود را در اعتیاد قبول کند.

مشکل دیدگاه جنسیتی از مقایسه جنسیت نیست بلکه از دیدگاه سازماندهی رقابتی است که در دیدگاه اقلیت وجود دارد. زنان همیشه جایگاه اقلیت را در چارچوب جنسیتی رقابتی گرفته‏اند. از نظر تاریخی، نقش و هدف هر اقلیت در بافت اجتماعی سیاسی تعریف و تمایز قایل شدن میان خود و اکثریت حاکم است. گاهی اوقات هم، تنها هدف بقاست. مرئی و جدا بودن نیازمند مخالفت و ایستادگی است، اقلیت در برابر سلطه اکثریت.
اگرچه در قلمرو اجتماعی، سیاسی این امر مهم است، اما تمرکز مستمر بر مبارزه اقلیت علیه اکثریت حاکم، هنگامی که زمان به خود و اعتیادشان بعنوان یک کشمکش داخلی می‏نگرند، بر ضد آزادی آنان نیز قدعلم می‏کند. دید اقلیت نیازمند تمرکز و تأکید خارجی (حاکمیت اکثریت) و نگرش برای دفاع و آمادگی است. چارچوب تعریف خود اجازه تأکید و رشد به سوی داخل را از درون می‏دهد.

حرکت به سوی مفهوم گسترده‏تری از فرایند انسانی- جدا از دوگانه بودن و رقابتی بودن چارچوب جنسیتی زنان را از جایگاه قهری "اقلیت " برداشته و آنها را برای خود- کاوی مستقل، و پیشرفت آزاد می‏کند. دید گسترده‏تر فرایند انسانی مستلزم قبول مسئولیت شخصی برای اعتیاد خویش است، مسئولیتی که فقط فردی است و مربوط به خود شخص است. قبول مسئولیت شخصی به صورت متناقض نیازمند پذیرش خود و پذیرش عاملیت است(قبول و پذیرفتن اینکه در اعتیاد خود شرکت کننده فعالی باشیم)، راهی که به برابری و آزادی می‏انجامد.
زنان اغلب بین موقعیت ایستادگی علیه اکثریت مرد با هدف برابری و آزادی و شناخت تجربه مشترک انسانی که مستلزم قبول خود است گیر افتاده‏اند. در قبول مسئولیت شخصی برای عدم کنترل، زنان
"خودی " برابر و جدا را به دست ‏آورده‏اند که باتلاش زیاد در کشمکش با مردان حاصل شده است. اما هنوز برای زنان سخت است که هر دو را انجام دهند: یعنی حفظ خود زنانه متفاوت و تجربه بزرگتری که در آن با مردان شریک باشد. در چارچوب جنسیتی، آنها ممکن است احساس نمایند که به جنبش زنان خیانت می‏کنند، یعنی ممکن است پذیرش فقدان کنترل- مخصوصاً اعتیاد- بعنوان فقدان خود، بیشتر از متضاد آن یعنی وجود خود و آزادی شخصی درک‌شود. این دوراهی با زبان رقابتی، تهاجمی تشدید می‏شود. در بافت سیاسی مبارزه برای برابری اغلب بعنوان جنگی برای قدرت و کنترل درک شده است: جنگی برای برابری که با کسب قدرت یکسان است.

اگرچه برای حقوق اجتماعی و سیاسی زن مهم است، اما مفهوم کسب قدرت می‏تواند باعث بازدارندگی و سردرگمی زنی شود که فقدان کنترل بر اعتیادش را پذیرفته است. در این بافت ایده کسب قدرت ممکن است چارچوب رقابتی و دومقوله‏ای و آسیب شناسی کشمکش اعتیادی را برای کنترل تقویت نماید. به منظور برنده شدن در این به اصطلاح "کسب قدرت " ، زن باید از زیر سلطه بودن درآید و جایگاهی را که در آن فقدان کنترل بر اعتیاد را پذیرفته بود عوض کند، زیرا که این "فقدان " را به صورت نادرستی به "تقصیر فردی " تعبیر می‏کنند. "اگر من از طرفی مسئولیت اعتیاد را و از سوی دیگر عدم کنترل بر آن را بپذیرم من بعنوان یک زن در مبارزه برای کسب برابری شکست خورده‏ام. "

با برگشت به نقطه اول، زن ممکن است دوباره ادعای "قدرت " و "کنترل بر خود "را برای نپذیرفتن این نتیجه‏گیری بنماید.

کسب قدرت به معنای پیروزی بر حریف است یعنی موفقیت در کشمکش اعتیادی برای کنترل: من باید بر نوشیدن الکلم، غذا خوردن و خرج کردن پولم"کنترل " داشته باشم.

این دیدگاه سیاسی که زنان به "قدرت " نیاز دارند و این قدرت، "غالب "است، خود تقسیم شده را منسجم و یکپارچه می‏سازد. برای رها کردن زنان از این دیدگاه، لازم است تا تفاوتهای میان مفاهیم اجتماعی- سیاسی، زبان بیان و مفاهیم و زبان نجات یافتن از اعتیاد درک شود. در آسیب شناسی نظام درونی شخص الکلی زن هم مصرف کننده و هم قربانی خود است، مقصر در اعتیاد و نیز قربانی خودش است. زنان نیاز به مدلی دارند که به آنها  اجازه ‏دهد تا مسئول و مقصر رشد و نجات از اعتیادشان باشند.

چنین تضاد معنایی در ایدة فقدان کنترل هم وجود دارد. در مدل رشد، فقدان کنترل زن با شکست یا قربانی شدنش توسط مرد یا زن دیگر برابر انگاشته نمی‏شود. پذیرش فقدان کنترل تسلیمی انفعالی نیست بلکه روندی تناقض‏آمیز بسوی استقلال است. زنان و مردان ممکن است برای مواجهه با این قربانی شدن دوباره به نوشیدن و مصرف مواد مخدر روی آورند اما فقدان کنترل بر اعتیاد در نهایت چیزی فردی است. مسأله اصلی برای هر دو جنس پذیرش عاملیت و مسئولیت شخصی در اعتیاد و معتاد شدن بدون در نظر گرفتن عوامل دیگری از قبیل عوامل فیزیکی، معاشرتی، اجتماعی و فرهنگی است. دیدگاه رشد اعتیاد و بهبود زنان را از تناقض‏های انگ اعتیاد و دوگانگی در موقعیت اقلیت نجات می‏دهد. بهبودی حاصل کردن از اعتیاد نتیجه رشد استقلال درونی است، این استقلال حاصل غلبه برکسی یا چیزی نیست. کسب قدرت کسب، خود است که نتیجه مستقیم پذیرش فقدان کنترل و درگیر شدن در فرایند بهبودی است.

تاریخچه

تاریخچة استفاده زنان از الکل و دیگر مواد یکی از وقایعی است که یا نادیده گرفته شده و یا تبیین‌های تحریف‏آمیزی در مورد آن ارایه شده است. «تاریخچه‎‎ای» دربارة زنان و اعتیاد بجز در موارد استثنایی وجود ندارد.
در گذشته زنان الکلی یا معتاد هم وجود داشته‏اند اما حاضر به پذیرش این موضوع نبوده‏اند. در اواخر قرن نوزدهم زنان مصرف کنندگان ترکیبات گیاهی لیدیاپینکام بودند، این ترکیب شربتی بود که آنگونه که برایش تبلیغ می‏کردند
"سرخی را بر گونه‏های خانم‏ها می‏انداخت " و این البته ناشی از 30 درصد الکل آن بود. اگرچه «خانمهای متشخص» می‏توانستند آنرا بعنوان دارو مصرف کنند اما در حضور مردان از آن استفاده نمی‏کردند. و خود زن آنرا بعنوان اعتیاد قبول نداشت چونکه اعتیاد نه شأن یک "خانم " و نه از نظر اخلاقی قابل دفاع بود. زنان ممکن بود مریض ‏شوند و داروهایی را بصورت مرتب مصرف ‏کنند تا از درد و رنج آنها بکاهند. اما نوشیدن الکل هرگز بعنوان یک دارو سفارش نشده بود، الکلی بودن بیماری تلقی نمی‏شد و یک شکست اخلاقی و نشانه ضعف مردانگی بود و از یک زن ایده‏آل انتظار می‏رفت، الکل بنوشد. نوشیدن الکل برای مردان در مراسم اجتماعی و فرهنگی صورت می‏گرفت و با خود مفاهیم تهاجم، استقلال و حاکمیت را در پی داشت. از مردان انتظار می‏رفت که توانایی کنترل نوشیدن خود را داشته باشند. زنان بصورت تاریخی بعنوان خانه‏دار و پرستار در نظر گرفته شده‏اند، دیدگاهی که زنان را منفعل و زیر سلطه و فرمانبردار در نظر می‏گرفت و هیچ موقعیت اجتماعی و یا موقعیت معاشرتی نزدیکی که در آن زنان به نوشیدن مواد الکلی روی آورند وجود نداشت. پس آنطوریکه ساندمایر( 1980 ) بیان می‏کند، آنها  مجبور بودند بطور مخفی به نوشیدن الکل رو آورند.

تاریخچة زنان و اعتیاد از نظر واقعیت‏های اجتماعی، فرهنگی، سیاسی و روان شناختی در طول زمان متفاوت است.
تا اواخر قرن نوزدهم زنان بعنوان جنس دوم و طفیلی مردان و فرمانبردار آنها انگاشته می‏شدند. بنابراین استفاده زنان از مواد در حد و متناسب با نقش درجه دوم آنها قابل قبول بود. زنان در هر بافتی که ممکن بود بعنوان عاملین و صاحبان حقوق خود شناخته شوند غایب و گمنام بودند، یعنی دیدگاهی که برای زنان حق برابری تلویحی بهمراه داشت.

تاریخچة زنان و اعتیاد موازی و همراه با غیاب و گمنامی آنها بود. زنان معتاد همواره وجود داشته‏اند اما نه بصورت آشکار و نه در یک گروه. استفاده آنان از مواد در صورت پذیرش آنان باید بگونه‏ای توجیه می‏شد که موقعیت نابرابر، غیر رقابتی و ایده‏آل آنان را حفظ می‏کرد و دلیلی بر ناتوانی جنسی آنان تلقی می‏شد. استفاه از مواد بصورت‏هایی پنهانی، تحت عنوان استفاده از دارو هم وجود داشت: مثل داروی لیدیاپینکهام. اما پذیرفتن استفاده از مواد، شناخت مشکلات و امکان درمان تا چند دهه اخیر سابقه نداشته است.

دو مقولگی زبان و معنی، انکار، انگ و موقعیت اقلیت زنان باعث به وجود آمدن گروهی از افراد الکلی گمنامی شد که مبتنی بر تجربه مردانه بود و AA نام داشت.

(AlcoholicsAnonymous ) از همان اول در سال 1953 از زنان عضو می‏پذیرفت. اما آنها همیشه بدلیل تعداد کم و هم به دلیل نبود دید مربوط به اعتیاد زنان در اقلیت بودند. این دیدگاه که زنان معتاد نمی‏شوند در صورتی می‏توانست ادامه یابد که زنان الکلی، را بعنوان زنان شکست خورده مستثنی می‏کرد. بنابراین، در ابتدا زنان در گروه AA بعنوان زیرمجموعه و احتمالاً با نیازهای ویژه وارد شدند، اما تجربه آنها در مورد اعتیاد می‏بایست با رویکرد مردانه سلطه‏ جور می‏بود. در حقیقت اینکار صورت گرفت. فقدان کنترل، تجربه مشخص اعتیاد و هویت اصلی هردوی زن و مرد در گروه

/ 0 نظر / 14 بازدید